اما ضرورت پیشگیری از تکرار چنین وقایع قومی که در خوزستان و نیز در مناطق آذری نشین ایران فرصت را برای سوء استفاده کنندگان خارجی و شاید داخلی فراهم کرد، برهمگان روشن است. بدون توجه به ریشه ها و نیز تبعات این قبیل حوادث و جلب توجه همگانی به آنها نمی توان در مورد پیشگیری از تکرارشان مطمئن بود. از این رو در این مقاله سعی بر این دارم که به انعکاسات حوادث مناطق آذری نشین ایران در جمهوری آذربایجان نگاهی داشته باشم. به عنوان یک ایرانی آذری زبان و کسی که از نزدیک شاهد انعکاس کاملا نادرست حوادث ایران در جمهوری آذربایجان هستم/ به هنگام مشاهده "حمایتهای نابخردانه" رسانه های باکو و گروهکهای ضدایرانی فعال در جمهوری آذربایجان و برخی احزاب سیاسی این جمهوری از آذری زبانان ایران ، واقعا آرزو می کنم که زمین دهان باز کند و مرا ببلعد تا شاهد چنین حقارتی نباشم. کسانی در باکو دم از حمایت از آذری زبانان ایران می زنند که --نه تنها خود از حقوق مدنی و سیاسی اولیه محرومند ، بلکه ظاهرا هیچ اطلاعی از اصول اولیه مدنیت و ادب و انسانیت ندارند. نگاهی به سخنان و حرکات و نوشته های این افراد و گروه های فعال در باکو طی دو سه هفته اخیر، این واقعیت را به خوبی نمایان می سازد. این به اصطلاح مدافعان آذریهای ایران / اعتراضات در ایران به کاریکاتور درج شده در روزنامه ایران را فرصتی طلایی برای تبلیغ مجدد دروغهای خود در خصوص به اصطلاح محرومیت آذریها از حقوقشان در ایران تلقی و این ادعای دروغین همیشگی خود را در سطحی گسترده در مطبوعات و شبکه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان بازگو کردند. ایکاش واکنش این به اصطلاح " مدافعان حقوق آذریها" به همین جا ختم می شد و با فحاشیها و هتاکیهای خود مایه شرم و و خجلت آذری زبانان شریف ایران نمی شدند. اینان خود را هم تبار ما و آذری نامیدند / اما حرکتهایی از خود به نمایش گذاشتند و الفاظی بر زبان رادندند و نوشتند که تکرار آن برای اطلاع سایرین نیز جایز نیست. قطعا این بی ادبان اصلا نمی دانند که ادب و مدنیت آذری در طول تاریخ ایران همواره زبانزد عام و خاص بوده است. این بی ادبان قوم پرست که خود را به اصطلاح مدافع آذری زبانان ایران معرفی می کردند ، برای ابراز به اصطلاح خشم خود به ایران به سوزاندن پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و انتشار وارونه این نماد الهی در روزنامه های خود و چاپ طرحهای بسیار موهن و مشمئز کننده از تصاویر رهبران انقلاب اسلامی در این ورق پاره ها بسنده نکردند و برای تخلیه خود، به فحاشی به خداوند باریتعالی و چاپ الفاظ بسیار رکیک در مورد خداوند در روزنامه های خود اقدام کردند که حتی یادآوری آن نیز موی بر اندام هر انسانی اعم از مسلمان و غیرمسلمانی را راست می کند. گویی خداوند فقط متعلق به ایرانیان است که اینان برای ابراز عناد و خصومت خود علیه ایران ، خداوند را هدف فحاشی و هتاکیهای خود قرار داده اند.
اینان خود را آذری نامیدند و فریاد استیفای حقوق آذری زبانان ایران را جار زدند. حال آنکه اینان کوچکترین شباهت رفتاری و گفتاری به آذری زبانان با فرهنگ ، این شیعیان علی ( ع) قله ادب و انسانیت ندارند. اینان شیعه گری را هدف هتاکی های خود قرار دادند تا به اصطلاح عقده های بی اساس خود را علیه ایران تخلیه کنند. آن هم چه تخلیه کردنی . عفونت عقده های تخلیه شده این به اصطلاح به مدافعان حقوق آذری زبانان در باکو چنان فضا را پر کرد که الله شکور پاشازاده رییس اداره مسلمانان قفقاز که همواره ندای تساهل و تحمل بر لب دارد نیز وادار به واکنش شد.
البته مومنین باکو و حومه و برخی شهرستانهای جمهوری آذربایجان نیز در حد وسع خود و شرایط سیاسی خاص جمهوری آذربایجان به این دریدگان و هتاکان واکنش نشان دادند و برائت اقشار شریف مردم جمهوری آذربایجان را از فحاشان و قلم به مزدان و عناصر ضدایران و ضداسلام به نمایش گذاشتند. اما چه باید کرد که در شرایط کنونی / به همان اندازه که شرایط برای سمپاشی و انتشار تعفن آلودگیهای ضداسلامی و ضدایرانی در رسانه های جمهوری آذربایجان فراهم است/ به همان اندازه نیز محدودیت و خفقان برای مومنین و دوستداران اسلام و ایران در این جمهوری حاکم است .
کسانیکه از نزدیک شاهد اوضاع جمهوری آذربایجان بوده اند / به خوبی می دانند به موازات احیا و رشد و شکوفایی تفکر اصیل اسلامی و شیعی در میان اقشار بافرهنگ مردم این جمهوری پس از فروپاشی کمونیسم / پدیده های عجیب و غریبی نیز برای مقابله با این احیای تفکر اصیل شیعی رواج داده شده است. در این میان به موازات فراهم شدن زمینه برای رواج فرقه های انحرافی نظیر وهابیت و بهاییت و انواع مختلفی از گروه های میسیونری غربی و آیین کریشنا و شیطان پرستان و .... فرزندان نامشروع و عجیب الخلقه ای در نتیجه ازدواج عجوزه فرتوت الحاد کمونیستی با لیبرالیسم سرمایه داری در عرصه فرهنگ و سیاست و رسانه های جمهوری آذربایجان زاده شده است که به هیچ اصل و مبنایی پایبند نیست . مشاهده اعمال و حرکات و سکنات این موجودات عجیب الخلقه و ترشحات فکری و فحاشی ها و هتاکی های آنها در رسانه های باکو / انسان را وادار می کند که در روز صدها بار بر " آتئیستهای کمونیست " صلوات بفرستد و برای روحشان آمرزش طلب کند. ملحدان کمونیست و سلمان رشدی انگلیسی / ابوجهل و ابولهب زمان جاهلیت باید در مقابل این آئتیستهای جدید در باکو سرتعظیم خم کنند. اینان به زمختی و دریدگی خود افتخار می کنند. اینان چنگیزخان مغول و تیمور لنگ و اسکندر مقدونی را بخاطر جنایتکاری و ویرانگری در ایران ستایش و آنها را قهرمانان خود معرفی می کنند.
اینان ادعای حمایت از حقوق آذری زبانان ایران می کنند. حال آنکه با الفبای حقوق آشنا نیستند و آذری زبانان قهرمان ایران را نمی شناسند. اینان نمی دانند که حق مداری و حقیت محوری و عشق به ولایت علی ابن ابیطالب و ادامه دهندگان راهش و عشق به سرزمین پاک ایران جزئی لاینفک از وجود آذری زبانان ایرانی است. اینان چشم خود را بسته اند تا نبینند که آذری های واقعی در جمهوری آذربایجان نیز به همین گونه حقیقت محور و عاشق ولایت علی و ولی فقیه هستند و حتی در این راه از بسیاری از ایرانیان نیز جانبازترند. این قوم پرستان در حالی خود را دشمن تقریبا تمامی اقوام غیرترک منطقه از جمله فارس و روس و ارمنی و کرد معرفی می کنند که حتی به خود نیز رحم نمی کنند که نمونه های وحشیگری و قساوت قلبشان را بطور مکرر در ازمیان برداشتن رقبای سیاسی خود در جمهوری آذربایجان به نمایش می گذارند.
اینان در حالی مدعی سینه چاک مبارزه برای به اصطلاح تامین حقوق آذری زبانان ایران هستند که از یاد برده اند بیست درصد از اراضی جمهوری آذربایجان به مدت نزدیک به دو دهه است که تحت اشغال ارامنه جدایی طلب و ارمنستان قرار دارد و نه تنها حقوق اولیه یک میلیون انسان آواره شده از این اراضی در جمهوری آذربایجان تامین نمی شود / بلکه خیل عظیمی از اکثریت شهروندان جمهوری آذربایجان از حداقل امکانات معیشتی محرومند. بنا به اذعان منابع دولتی و خبری جمهوری آذربایجان قشر بزرگی از اتباع این جمهوری برای کسب درآمد به روسیه و اوکراین و ترکیه بطور دائم مهاجرت کرده اند و از این کشورها برای امرار معاش زنان و کودکان خود پول ارسال می کنند. اکثریت قابل توجهی از مردم شهرستانهای جنوبی جمهوری آذربایجان نیز برای امرار معاش به تجارت خرد با ایران مشغولند که مرز آستارا و بیله سوار و نخجوان شاهد گویای این واقعیت است. در این میان شمار زیادی از مردم در باکو ، پایتخت جمهوری آذربایجان نیز متاسفانه به هیچ وجه راه مشروعی برای امرار معاش نیافته اند و برخی از آنان برای امرار معاش وضعیتی را ایجاد کرده اند که انسان از بازگویی آن شرم دارد. فقط نگاهی به گزارشهای روزمره مطبوعات باکو از میدان تفلیس باکو ( محل تجمع همجنس گرایان و خودفروشان ) و نیز رفت و آمد تن فروشان از جمهوری آذربایجان به دبی و ترکیه و هند و اروپای شرقی نشاندهنده وضعیت اسفناک تامین حقوق اولیه بشر در جمهوری آذربایجان است.
مدافعان دروغین دفاع از آذری زبانان در حالی دم از احترام به زبان آذری می زنند که خود نمی دانند چه بلایی بر سر زبان شیرین آذری در جمهوری آذربایجان آورده اند. زبان کنونی رایج در جمهوری آذربایجان از اصالت اولیه زبان آذری بسیار دور افتاده است . این حرکت در زمان شوروی شروع شده است و تحت پوشش تصفیه زبان آذری از کلمات غیرترکی تلاش کرده اند وسیله ارتباط زبانی میان شهروندان جمهوری آذربایجان با ایرانیان آذری زبان را از بین ببرند. اینان تحت عنوان قاعده مند کردن زبان آذری / چنان زبان پیچیده و نامانوسی ایجاد کرده اند که خود نیز نمی توانند به آن انس بگیرند و هنوز هم برغم گذشت پانزده سال از استقلال جمهوری آذربایجان و رسمیت یافتن زبان آذری به عنوان تنها زبان رسمی این جمهوری / ناگزیرند برای تفهیم مطالب جدی به زبان روسی سخن بگویند و با ظلم بزرگ در حق زبان آذری / این زبان شیرین را بیشتر برای ادای مطالب سخیف و فحاشی استفاده می کنند. افرادی مثل صابر رستمخانلی یکی از شعرای قومگرا و ضدایرانی جمهوری آذربایجان که مدعی حمایت از زبان آذری در ایران است / زبان اشعار آذری استاد محمد حسین شهریار را نیز غیرادبی معرفی می کند و معتقد است که اشعار شهریار نیز با " زبان ادبی رایج در جمهوری آذربایجان " منطبق نیست. گویی که تمامی آذری زبانان محکومند " گویش شبه آذری" را که در باکو رایج شده است و حتی مردم شریف شهرستانهای جمهوری آذربایجان نیز آن را تکلم نمی کنند / بپذیرند.
این مدعیان دروغین حمایت از آذری زبانان ایران در حالی دم از مبارزه برای تاسیس مدرسه به زبان آذری در ایران می زنند که گویی از یاد برده اند مدارس آذری زبان در جمهوری آذربایجان در چه وضعیت اسفناکی قرار دارد و بخش اعظم آن دسته مردم باکو که از تمکن مالی برخوردارند / ترجیح می دهند کودکان خود را به مدارسی که زبانهای روسی و انگلیسی را آموزش می دهند و نیز مدارس ترکیه ای بفرستند. معلوم نیست که اینان چرا نمی خواهند فکری به حال خود بکنند؟
این مدعیان دروغین هم تباری با ما در حالی ما را مشابه خود معرفی می کنند که هر آذری اصیل شهروند ایران یا شهروند جمهوری آذربایجان / از تشابه رفتاری با اینان شرم دارد و تشابه فرهنگی با آنان را چند ش آور می داند. اینان در شبکه های تلویزیونی خود فرهنگ مبتذلی را به نمایش می گذارند که آذری زبانان ایران در برچیدن بساط آن از ایران / پیشگام انقلاب اسلامی شدند. شماری از آذری زبانان ایران که در ایام عید نوروز برای گذراندن تعطیلات نوروزی در میان برادران آذری خود به جمهوری آذربایجان مسافرت کرده بودند/ از اینکه لحظاتی برای آشنایی به فیلمها و سریالهای تلویزیونهای جمهوری آذربایجان این شبکه ها را تماشا کنند / شرم می کردند. این مسافران نوروزی وقتی که می دیدند شبکه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان چگونه مصاحبه با آنان را تحریف شده پخش می کنند و سخنان آنان را با برشهای نابجا مصادره به مطلوب می کنند / از اینکه با چنان دروغگویانی هم صحبت شده اند / پشیمان می شدند.
ادامه این مقال بسیار آسان و نیز بسیار دشوار است. آسان از این جهت که تداوم فهرستی طولانی از این خصوصیتهای منفی مدافعان دروغین آذری زبانان در باکو هیچ مشکلی ندارد. اما دشوار از این جهت که بازگویی هر یک از رفتارها و گفتارهای مشمئز کننده این افراد و گروه های قومگرا حقیقتا ناراحت کننده و دل آزار است. امیدوارم کسانیکه در ایران بعضا گرفتار دروغهای اینان می شوند و فریب می خورند، حداقل برای یک بارهم که شده به باکو مسافرتی داشته باشند تا از نزدیک شاهد آنچه گفته شد/ باشند. از دولت جمهوری اسلامی ایران نیز می خواهم بر مساعی خود برای لغو روادید سفر میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان بیافزاید و دولت باکو را به لغو روادید متقاعد کند تا هرکس بتواند به چشم خود و از نزدیک شاهد حقایق باشد. حتی از دولت ایران خواهش می کنم در صورت امکان هزینه سفر به جمهوری آذربایجان را برای معدود افرادی که از طریق تماسهای تلفنی با شبکه های تلویزیونی باکو به طرح ادعاهایی خلاف واقع می پردازند / تامین کند تا خود با سفر به باکو و جمهوری آذربایجان با واقعیتهای این جمهوری و بخصوص ماهیت افرادی که به تبلیغات ضدایرانی و قومگرایانه می پردازند/ از نزدیک آشنا شوند.